با عرض سلام به دوستای گلم ، همه ایشالله خوبن؟ یه کوچولو صبر کنید ، صفحه در حال بارگذاریه! راستی نظر یادتون نره !!
|
وجدان تیغ رگ تنهاییم را نمی برد...
...لبخند تنها فراخوان سرابی است برای غرور...
پلکهای مرطوب مرا باور کن ...! ... این باران نیست که می بارد
...شب در کارنامه ی سیاه زندگیش چه دارد ، ...که این همه ستاره از آن اوست ؟
باران باش... ...ببار که در باریدن علف هرز و گل سرخ براش به یه معنی باشه...
.
ستاره و ماه را به آسمان دوخته اند
از چه دلتنگ شدی؟ پلک های خیس ...!
آزرو ها...
هستی یک قایق بزرگ است که ... نیستی را... پارو می زند...
باران باش پیاله های خالی از آن کیست...!
مــــــرداب را
بهانه مکن .... نیلوفر همچنان باقیست!
گوش کن...
مرگ گریست... آری... شب بود... وقتی کسی به پیرزن کوری که از خیابان عبور می کرد کمک نکرد... وقتی که هیچ کس ندانست که چرا... ...که چرا چشمان عروسک خیمه شب بازی غرق اشک شد... آری... شب بود...مرگ گریست
مغرورانه اشك ريختيم
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره كه هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه كنه...
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدرکوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن راباید جشن گرفت.
من ميگم بهم نگاه کن
میرم تا تو آروم شبها چشمات بسته شه ------------ دیوار اتاقت از عکسم خسته شه
وقتی که خورشید به پیشواز شب می رود
زرد....نارنجی....پایان.... چه تكرار مبهمي.....روزهاي بي پايان.....فصل هاي تكراري.....خاطرات قديمي..... فصل رنگ هاي زرد و نارنجي......برگ هاي آواره.....جاي خود را ميدهد به فصل عرياني...... وقتي كه خوب به روزهاي زندگي گونه ي انسان نگاه كردم....همه ي اين فصل ها را ديدم..... گاهي در زمستان زندگي..ميلرزي و گاه حرارت آفتاب تابستان ميخزد لابه لاي افكارت...... اما ايمان آوردم به اينكه.....شايد زمستان زندگي استخوان ها را بلرزاند........ اما....همانطور كه زمستان جامه ي عرياني ميپوشاند به تن درختان....... زمستان زندگي انسان را از نقاب و جامه و قيد .....ميرهاند....... سپيد سر تا پا.......تهي از هر برگي و باري....... زمستان زندگي ات را دوست بدار......
داستان : مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی داستان سرا "ادامه مطلب" کلیک کنید
مـــن . . . از سکوت می آیم ! ! ! در قبــر آه از تکه پاره های روز خاطـره می آیم چسـبیده به شـب و گریه با دسـت های می آیم که سـتاره و ماه را به آسـمان دوخته اند جــاده اما پیدا نشـد و از پیچـی تا پایان
چه بازی سختی بود عهد بستیم برای بردن با شور وشوق تنها بازی که نباختم اما باز هم چشمانم خیس شد زمانی که گفتم: "یادم تو را فراموش "
دلم براي كسي تنگ شده !
اين روزها كه نيستي چرا پنهان كنم دلم براي كسي تنگ شده عقربه ... ساعت ... فاصله ... اشك ... انتظار واژه هايي هستند كه روزي هزار بار در ذهنم تكرار ميشوند هر چند كه . . . اشك ! چيزي است كه بيش از همه با آن سر و كار دارم دوري تو مصيبت كمي نيست كه . . . بتوان حق آن را با اين سوگواري هاي اندك ادا كرد ديگر نه . . . جلوي چشمانم تصوير روشني از تو دارم و نه صدايي كاش ! خبري از تو داشتم كه . . . اينظور خود گم كرده به دنبال دست آويزي براي آرامش باشم اين روزها كه نيستي خانه بوي نم غربت ميدهد حتي ! نسيم با پنجره قهر است كه بخواهد خبري از تو بياورد اما !
سوت داور !
درد ها . . . براي فرياد شدن واژه كم دارند ! و كلمات . . . به علت دروغ پردازي تا . . . اطلاع ثانويه در قرنطينه ! سكوت مينم ! فارغ از هر چه واژه و تعبيرش ! با . . . آواي مرگ !
رفتنم نزدیک است
|
About![]()
بنام نامی حق Archivesهفته دوم آبان 1388هفته چهارم شهریور 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم خرداد 1387 Links
یک جوجه تیغی دوست داشتنی |